غزل شمارهٔ ۱۴۵
هیچ گه ناله ی من گوش زد آن مه نیست
هیچ گه ناله ی من گوش زد آن مه نیست
وین کمندی است که از بام فلک کوته نیست
آن چنان مست جمال است که شب تا به سحر
می کشد جام و ز کیفیت می آگه نیست
بر حذر باش که در چه نفتد یوسف دل
کاین زمان اهل مدد را گذری بر چه نیست
هر دم از انجمنی می شنود بوی تو دل
هر نفس گر به دری روی نهد گمره نیست
سعی ما بی اثر از طبع وفا، دشمن دوست
گر تو دامن بکشی دست کسی کوته نیست
پیش عرفی مده از دست عنان کاین صیاد
خویش ابله بنمودست ولی ابله نیست
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.