راز سخن

غزل شمارهٔ ۴۰

غزلی گفته‌ام آن باعث گفتار کجاست

غزلی گفته‌ام آن باعث گفتار کجاست
نوگلی چیده‌ام آن گوشهٔ دستار کجاست
یک سبو می به در صومعه آرم که دگر
می‌فروشان بستانند که بازار کجاست
خرمن آن ده دنیا به جوی گو بفروش
آن که داند که سر کوچهٔ خمار کجاست
گام اول به سرت بر نهم اندر طلبش
گر بدانم که گشایندهٔ اسرار کجاست
عرفی از پرده برون شو که جهان گلزار است
این تماشا به سراپردهٔ پندار کجاست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.