غزل شمارهٔ ۸۳
آن را که چو تو نگار باشد
آن را که چو تو نگار باشد
با خویشتنش چه کار باشد؟
ناخوش نبود کسی که او را
یاری چو تو در کنار باشد
ناخوش چو منی بود که پیوست
دل خسته و جان فگار باشد
مزار ز من، اگر بنالم
ماتمزده سوکوار باشد
وان دیده که او ندید رویت
شاید اگر آشکار باشد
آن کس که جدا فتاد از تو
دور از تو همیشه زار باشد
بیچاره کسی که در دو عالم
جز تو دگریش یار باشد
خرم دل آن کسی که او را
اندوه تو غمگسار باشد
تا کی دلم، ای عزیز چون جان
بر خاک در تو خوار باشد؟
نامد گه آن که خستهای را
بر درگه وصل بار باشد؟
تا چند دل عراقی آخر
در زحمت انتظار باشد؟
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.