راز سخن

شمارهٔ ۹ - در حسرت بر عمر گذشته

به نای و نی همه عمرم گذشت و می‌گفتم

به نای و نی همه عمرم گذشت و می‌گفتم
دریغ عمر و جوانی که می‌رود بر باد
به آه و ناله کنون دل نهاده‌ام چه کنم
قضا قضای خدای است هرچه بادا باد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.