راز سخن

غزل شمارهٔ ۹۲

منگر به حدیث خرقه‌پوشان

منگر به حدیث خرقه‌پوشان
آن سخت‌دلانِ سست‌کوشان
آویخته سُبحه‌شان به گردن
همچون جرس از درازگوشان
از دور چو کُشتگان ببینی
از راه بگرد و رو بپوشان
از بند ریا و زرق برخیز
با ساده‌ نشین و باده‌نوشان
مفروش به ملک هر دو عالم
خاک سر کوی میْ‌فروشان
در باغ چه خوش بود سحرگاه
ما سرخوش و بلبلان خروشان
مطرب غزل عبید برخوان
دل برده ز دستِ تیزهوشان

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.