راز سخن

رباعی شمارۀ ۱۴

بی‌گریه و سوز و ساز محزون خفته

بی‌گریه و سوز و ساز محزون خفته
چون عاشقِ یار‌مرده در خون خفته
آهسته قدم گذار از پهلویش
کابل به هزار زخم در خون خفته

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.