راز سخن

غزل‌ها

تو

تو در حضورِ چه هنگامه‌ای جوان شده‌ای؟که نازنین‌تر از آن‌حد که می‌توان شده‌ای
تو زادهٔ شب و روزِ کدام موهبتی؟که آبِ رویِ گلِ سرخ و ارغوان شده‌ای
تمامِ معجزه‌ها در تو جمع آمده‌اندمگر که از طرفِ عرش ارمغان شده‌ای
طراوتِ سحری،‌لطفِ شامگاهانیقیامتی ز طلسماتِ آسمان شده‌ای
شکوفهٔ چه درختی؟ پرندهٔ چه بهار؟که بی‌صداییِ ما را ترانه‌خوان شده‌ای
هزار بار به پیشِِ تو می‌توان مردنخجسته باد چه نیکونفس،‌چه جان شده‌ای!

کابل - ثور ۱۳۶۷

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.