راز سخن

شمارهٔ ۳۱ - جانب گلشن

ای که می‌نالی ز دوران‌، جورِ یار من نگر

ای که می‌نالی ز دوران‌، جورِ یار من نگر
اضطراب از من نگر صبر و قرار من نگر
جانب گلشن مرو کان، یک دو روزی بیش نیست
پر ز اشک لاله‌گون دائم کنار من نگر
ای که می‌گویی ندادم دل به خوبان هیچ‌گه
سوی میدان آی و شهسوارِ من نگر
سینه‌ام پر‌داغ و چهرهٔ گل گل از خوناب اشک
یک زمان سویِ من آ، باغ و بهار من نگر
باشدت رحمی فتد در دل بیایی سوی من
حال زار من ببین شخص نزارِ من نگر
گر تو داری میل خوبان دیده عبرت گشای
سینهٔ پر‌سوز و چشم اشکبارِ من نگر
شکر کن محیی که در راه تو خاری بیش نیست
هر طرف صد کوه غم در رهگذار من نگر

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.