شمارهٔ ۱۳ - زلال رحمت حق
گنه کردی بگو کردیم ای دوست
گنه کردی بگو کردیم ای دوست
که بعد از کار بد این توبه نیکوست
گنه کردن اگرچه خوی توگشت
ولی عفو گناهت هم مرا خوست
توشب بر خاک ، رو می مال ،می نال
که آن نالیدنت داریم ما دوست
نفس های گنه کاران تائب
مرا خوشبوی تراز مُشک خوشبوست
چوفضل ماست پشتیبانت ای پیر
چه غم داری اگر پشت تو دو توست
کسی کز وی بتر نبود به عالم
مرا لاتقنطوا در باره اوست
به نعمت های جنت پروری مغز
ترا بر استخوان گر خشک شد پوست
چو رحمن بر تو نیکو هست ،غم نیست
اگر شیطان بد است و با تو بد خوست
نمیرد ماهی دل محیی هرگز
زلال رحمت حق تا در این جوست
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.