راز سخن

شمارهٔ ۳۰

رحم ای خدای دادگر کردی نکردی

رحم ای خدای دادگر کردی نکردی
ابقا به اعقاب قجر کردی نکردی
از این سپس میدان شاهان جهان را
گر از حلب تا کاشغر کردی نکردی
پیش ملل شرمندگیمان کُشت زین روی
ما را از این شرمنده تر کردی نکردی
در کینه خواهی خرابی های ایران
ما را به شه گر کینه ور کردی نکردی
در سایۀ این شاخه هرگز گل نروید
با تیشه قطع این شجر کردی نکردی
از تارک شاه قدرقدرت اگر دور
این تاج با دست قدر کردی نکردی
با مجلس شوری ز عارف گو جز این کار
فردا اگر کار دگر کردی نکردی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.