شمارهٔ ۲۱
جان برخی آذربایجان باد
جان برخی آذربایجان باد
این مهدِ زردشت، مهدامان باد
(مهدامان باد)
هر ناکست کو عضو فلج گفت
عضوش فلج گو، لالش زبان باد
(لالش زبان باد)
کلید ایران تو، شهید ایران تو، امید ایران تو
درود بر روانت از روان پاکان باد، از نیاکان باد
ای ای ای، فدای خاکت جان جهان باد
صبا ز من بگو به اهل تبریز
که ای همه چو شیر شرزه خونریز
ز تُرک و از زبانِ تُرک بپرهیز
زبان فرامُش نکنید
خموش آتش نکنید
بگفت زردشت کز آب
خموش آتش نکنید
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.