راز سخن

شمارهٔ ۷۶

ای باد ز غصه‌ای که خون پاشَد از آن

ای باد ز غصه‌ای که خون پاشَد از آن
با یار مگو که تنگدل باشد از آن
ور زلف همی پریشی‌اش، نرم پریش
بر تازه گلش مزن که بخراشد از آن

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.