راز سخن

شمارهٔ ۸۱

خدایگانا سالی زیادت است که من

خدایگانا سالی زیادت است که من
به پای حرص به گرد عراق می بدوم
به چشم جز اثر عدل تو نمی بینم
به گوش جز خبر جود تو نمی شنوم
اگر چه تخم ثنای تو کشته ام لیکن
به داس غصه شب و روز ریش می دروم
قصیده ای دو کنون نظم کرده ام حالی
اگر بداست و گر نیک من بدان گروم
نشسته منتظر آنک فرصتی باشد
که آن به سمع مبارک رسانم و بروم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.