شمارهٔ ۲۴۴
وه که محرم در حریمش غیر و من اندر درم
وه که محرم در حریمش غیر و من اندر درم
شیوه دلبر گر اینست چون ازین دل بر برم؟!
در مقام وصل بانگ بیمحل دارد رقیب
میکند گوش خرد را صوت این انکر کرم
در ره عشق تو گشتم پادشاه عاشقان
مسند غم تختگاهم چهره اصفر فرم
در تمنای غبار نقش پایت خاک به
یابد از ظل همای دولت ار افسر سرم
از هجوم داغ عشقت شد دلم آتش نصب
چون سمندر خو به آتش گیر زین مجمر مرم
آنقدر جمعیت شوقت سرشک ایجاد کرد
از هجوم اشک حسرت گشت تا بستر ترم
طغرل از قید سر زلفش کجا خواهم رسید
تا ابد در بوته غم سازد او اخگر گرم؟!
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.