راز سخن

شمارهٔ ۱۴۹

یاد ایامی که هر دم با منت پیغام بود

یاد ایامی که هر دم با منت پیغام بود
شهد مضمون حدیث دلکشت در کام بود!
دم به دم ساعت به ساعت از نوید نامه‌ات
طرف گلزار خیال من بهار ایام بود
از کلامت «واصبر واتفسیر» می‌کردم مدام
اضطراب مرغ دل در حقله آرام بود
می‌کشیدم صید عشرت را به قلاب خطت
پیچ و تاب موج مکتوبت کمند دام بود
نکهت رمز سواد نامه از انشای تو
در دماغ خشک‌مغزان روغن بادام بود!
داشتم سامان مستی از کشاد معنی‌ات
مطلع مهر نشانم از در و از بام بود!
طغرل از مضمون استغناش اکنون پخته است
باغبان گلشن لطفش همانا خام بود

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.