شمارهٔ ۱۳۶ - عبدالکریم
عشق را حسن تو قانون دگر پیدا کند
عشق را حسن تو قانون دگر پیدا کند
وامق از مهر تو ترک پیشه عذرا کند
بلبل و قمری به باغ از حسرت قد و رخت
آن یکی کوکو زند و آن دیگری آوا کند!
ای مه خوبان ز عشقت زهره سرگرم نواست
بر فلک کلک عطارد وصف تو انشا کند!
در چمن سنبل ز خجلت سر فرود آرد به پیش
گر صبا افسانه آن زلف عنبرسا کند
لمعهای حسن تو را بیند زلیخا گر به خواب
از ندامت بر سر یوسف بسی غوغا کند
گر به گوش باغبان افسانه رویت رسد
تا قیامت کی دلش میل گل رعنا کند؟!
رخت هستی برنهم بر محمل راه فنا
گر رقیب بیسعادت در بر رو جا کند!
یک شب از راه کرم ای شوخ سوی من بیا
تا نگاهم در بساط عارضت مأوا کند
مست صهبای وصالت گر شود طغرل چه باک؟!
یک قلم ملک دو عالم را به پشت پا کند!
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.