شمارهٔ ۱۲۸ - بقاجان
به اوج دلبری روی تو تا ماه تمام آمد
به اوج دلبری روی تو تا ماه تمام آمد
هلال ابرویت در چشم من عید صیام آمد
قیام قامتت بر ما نمود آشوب دوران را
به باغ حسن تا سرو بلندت در خرام آمد
ازآن روزی که حسنت از تجلی پرتوافکن شد
به طور قرب موسی زان سبب از نی کلام آمد
جمال عالمآرای تو زد یک جلوه در عالم
پی تعظیم حسنت یوسف مصری غلام آمد
الم در سینه بیحد دارم احوالم نمیپرسی
مرا جای شکر صد حنظل فرقت به کام آمد
ندارم صبر و طاقت لیک آرامم شود حاصل
اگر هندوی خال او مرا با رام رام آمد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.