شمارهٔ ۷۴۵
جوان مردم، ولیکن نه زنی دارم نه فرزندی
جوان مردم، ولیکن نه زنی دارم نه فرزندی
نبوده غالبا در طالع من، دشمن چندی
ندارم قوتی، ورنه چو تیر از کمان جسته
ازین مهمانسرای بی حلاوت، می زدم کندی
صراحی در بناگوش قدح سرگرم قلقل شد
چو آن مادر که هر دم طفل خود را می دهد پندی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.