راز سخن

شمارهٔ ۶۸۲

داد بی موجب عنانم را به دست رهزنی

داد بی موجب عنانم را به دست رهزنی
آنچه من از دوست دیدم، کس ندید از دشمنی
بر نمی تابد دلم از نازکیها حرف سخت
صد شکست آید برین مینا، ز خارا گفتنی
سبز پوشیدن مکرر گشت ای سرو چمن
گر توانی، همچو مینا سرخ کن پیراهنی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.