راز سخن

شمارهٔ ۳۴۴

آیینه از رخ تو گل تازه می کشد

آیینه از رخ تو گل تازه می کشد
صد آب و رنگ را به یک اندازه می کشد
می را زموج نیست کشاکش، که روز و شب
در آرزوی لعل تو خمیازه می کشد
ای غنچه بر طراوت رخسار دل مبند
دوران گلاب را زگل تازه می کشد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.