راز سخن

شمارهٔ ۱۶۵

ای حسن تو سرچشمه غوغای قیامت

ای حسن تو سرچشمه غوغای قیامت
جویای وصالت، چمن آرای قیامت
امروزم اگر دامن وصلت ندهد دست
دست من و دامان تو فردای قیامت
آیینه به دست آر [و] ببین صورت خود را
گر هست ترا ذوق تماشای قیامت
زین گونه که هر روز کنی وعده به فردا
ترسم که شود وعده به فردای قیامت

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.