شمارهٔ ۱۲۷
غافل مشو از حال من بیسروسامان
غافل مشو از حال من بیسروسامان
من با تو چنانم که به ابسال سلامان
اندیشه کن از خون من خسته مبادا
آلوده به خونم شودت گوشه دامان
عشاق به فرمان بتان چند نباشند
همواره به فرمان شهانند غلامان
عارض بودت ماه ولی ماه دو هفته
قامت بودت سرو ولی سرو خرامان
خاموش طبیب از سخن عشق به اغیار
اسرار حقیقت نتوان گفت به خامان
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.