راز سخن

شمارهٔ ۹۲

دل عاشق نمی‌گردد به راحت مهربان هرگز

دل عاشق نمی‌گردد به راحت مهربان هرگز
که بلبل در چمن از گل نبندد آشیان هرگز
به خود چون زخم گل مرهم نگیرد داغ هجرانم
نگردد هیچکس یارب جدا از دوستان هرگز
ز خونریز اسیران نیست پروا چشم مستش را
که رحمی نیست رهزن را به جای کاروان هرگز
طبیب از شوق عشقش شمع‌سان در وقت جان دادن
زبان از حرف عشق او نیارد در دهان هرگز

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.