شمارهٔ ۸۳
مرا کام دل گر ز یاری برآید
مرا کام دل گر ز یاری برآید
خوشم، گر پس روزگاری برآید
زهم گر بر آید دو عالم چه پروا
مبادا که یاری ز یاری برآید
بما چند کاوش، حذر کن ز آهی
که از سینه دلفگاری برآید
فکندیم کشتی ببحری و مشکل
کزو پاره ای از کناری برآید
زصحرای عشقت گلست آنچه روید
محالست ازین دشت خاری برآید
طبیب و غم عشق او جای رحمست
چه از صرصری با غباری برآید
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.