شمارهٔ ۶۵
هرکه از خون جگر چون لاله ساغر میکشد
هرکه از خون جگر چون لاله ساغر میکشد
منت احسان کی از چرخ ستمگر میکشد
زآستان بینیازی تا کف خاکی به جاست
کی سر ما خاکساران ناز افسر میکشد
میرود گرد یتیمی، کی بشستن از گهر؟
منت خشکی دلم از دیدهٔ تر میکشد
عزت دنیا همآغوش است با حسن سلوک
رشته هموار سر از جیب گوهر میکشد
با ضعیفان دشمنی، دارد خطرها در کمین
انتقام شمع را از شعله، صرصر میکشد
منت صیقل مرا بر دل گران آمد طبیب
زنگ را آیینه من سنگ در بر میکشد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.