شمارهٔ ۲۳
از حال ما چه پرسی ای بیوفا که چون است
از حال ما چه پرسی ای بیوفا که چون است
دارم دل خرابی از غصه تو خونست
از شغل می پرستی بازم مدار ناصح
چون عشق کامل افتاد همسایه جنونست
هرگز بدل ندارم کین از جفای دشمن
در وی درو نماند این کاسه سرنگونست
دارد طبیب عشقی پیداست از سرشگش
از پرده دل آید اشگی که لاله گونست
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.