راز سخن

بخش ۱۲ - خبر آوردن خادمه نزدیک عاشق

خادمه آمد به بر آن جوان

خادمه آمد به بر آن جوان
گفت سخنها که شنود آن زمان
گفت جوان را که بخندید یار
من شدم از خنده اش امیدوار
خوب شود عاقبت کار تو
رحم کند بر دل بیمار تو
کار به تعجیل شود بس خراب
پس تو درین کار مکن اضطراب
عاقبت کار تو نیکو شود
صوفی اگر صبر کنی بی عدد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.