راز سخن

بخش ۳۵۵ - الکنز‌المخفی

بود آن کنز مخفی ذات حضرت

بود آن کنز مخفی ذات حضرت
که شد تعبیر از غیب هویت
بواطن را خود او بطن الاخیر است
هم او از بطن ذات خود خبیر است
از آنرو ذات خود را خوانده کنزی
که گنج او راز دارائیست رمزی
بمخزن هر چه را باشد بهائی
نهان دارند از بهر غنایی
خود آن گنجی که ذات بی‌نشان بود
در آن درهای سلطانی نهان بود
چو ظاهر شد گهرها زان برون ریخت
لئالی هستی از مخزن فزون ریخت
جهانرا پرز زر معدنی کرد
ز جود خویش اشیاء را غنی کرد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.