بخش ۳۰۱ - عبدالوارث
تو عبدالوارث آنرا دان که حادث
تو عبدالوارث آنرا دان که حادث
چو شد فانی جانرا اوست وارث
خود اینهم از خواص اسم باقیست
بر اهل دور وارث وجه ساقیست
پس از فوت و فنای کل اشیاء
نماند کس بغیر از وجه یکتا
چو گردد قطرهها بر بحر راجع
شود بر قطره وارث بحر جامع
ز عبدالوارث ار جوئی نشانه
چو سوی فرق سازندش روانه
بود او وارث علم نبیین
پیمبر یا وصی باشد بتعیین
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.