راز سخن

بخش ۱۰۵ - الرتق

ز رتق آرم تو را شرحی بتمثال

ز رتق آرم تو را شرحی بتمثال
بود او ز اصل وحدانیت اجمال
بغیر از ماده مقصود از اصل
مرا نبود اگر دانی تو این فصل
مسمی اوست بر عنصر هم اعظم
که بد مرتوق قبل از خالق عالم
شد از بعد ظهور کل مخلوق
خود آنمرتوق مطلق جمله مفتوق
تعینها عیان گشت آنچه لایق
بد اندر ذات مکنون الحقایق
مراد از رتق اجمال نبات است
که قبل از غرس مکنون در نواه است
دگر هر غیبتی و هر بطونی
از آن تعبیر باشد یا کمونی
احدیت توان زو کرد تاویل
که پس در واحدیت یافت تفصیل
ز شأن واحدیت پس در آیات
عیان شد خلقت ارض و سماوات
غرض رتق است آن اصلی هر شی‌ء
عیان زو گشت و مکنون بود دروی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.