راز سخن

شمارهٔ ۲۵

روزی گفتم به یار، کای لعبت چین

روزی گفتم به یار، کای لعبت چین
در پای توام ز دست شد دولت و دین
خندید و به لعل غنچگان سود و سرود
کامشب سر و جان نیز نهی بر سر این

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.