راز سخن

شمارهٔ ۴۰۰

بدین اخلاص و صدق و بی ریایی

بدین اخلاص و صدق و بی ریایی
بدین پرهیز و زهد و پارسایی
گرفتار بتی گشتم که زیبد
کنیزش خوب رویان ختایی
رضاجویی حیاخویی صفا دوست
بری از رسم و راه بی وفایی
لبش خندان دلش خرم سرش گرم
به کار دوستی و آشنایی
دلم را برد و نیکو داشت وه وه
به دل داریش بعد از دل ربایی
بیا ای پادشه ز آنچشم و ابرو
بیاموز آیت کشور گشایی
چو گلبن قامتش در جلوه سازی
چو سنبل گیسویش در مشک سایی
ولی گلبن کجا وین استقامت
ولی سنبل کجا وینسان رسایی
ترا باید ستایش بر وفایت
نزیبد دیگران را خودستایی
چنان کز وی نیاید جز محبت
شکیبایی نیاید از صفایی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.