شمارهٔ ۳۷۹
رخ نمودی اگر از پرده پری
رخ نمودی اگر از پرده پری
سجده کردی به تو در خوب تری
روشن آمد همه را کوری مهر
کرد تا پیش مهت جلوه گری
نسبت سرو به بالای تو کرد
باغبان از در کوته نظری
قدمی در نظرش باز خرام
تا خجل گرد از آن بی بصری
با گل روی تو مسکین بلبل
سوی گلشن رود از بی خبری
محو رفتار توآمد که نهاد
جاودان سر به کمر کبک دری
دلم از لعل تو دندان نکند
گرچه حاصل بودش خون جگری
انس و جان نیست به غیر تو مرا
انس و جان اگر حور و پری
مفتی از منع صفایی در عشق
ریش گاوی کند از کوی خری
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.