شمارهٔ ۲۳۸
ای دوست سرگذشت من از اهل راز پرس
ای دوست سرگذشت من از اهل راز پرس
در کار عشق حال دل از دیده ی باز پرس
سوز دل خراب ز چشم پر آب جوی
روز شب فراق ز زلف دراز پرس
گفتی چگونه بست به یک مو هزار دل
این راز را از آن شه اقلیم ناز پرس
تا عجز دل به چنبر زلفش بدانیم
از اضطراب فاخته در چنگ باز پرس
محمود را به عشق غلام آنکه جست عیب
گو شرحی از محامد حسن ایاز پرس
پرسی مراد دلبر از آزار دوست چیست
این نکته نیز از آن بت دشمن نواز پرس
در پایت آنچه داشت صفایی به دست باخت
وین را به راستی خود از آن پاکباز پرس
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.