راز سخن

شمارهٔ ۱۷۲

باده از خم به قدح ریز که با جامی چند

باده از خم به قدح ریز که با جامی چند
غالب آن است که حاصل نکنی کامی چند
چیست تا حاصلت از صحبت صوفی و فقیه
بر کن ای خواجه دل ازپخته خور خامی چند
هیچ کس ننگ ز رسواییت ای عشق نداشت
بلکه معروف شد از فضل توگمنامی چند
درجهان بیش و کم این بوالعجبیها که شنید
جز رخ و زلف تو یک صبح و در او شامی چند
عجب از طره و خالت که کنی ای همه صید
وین عجب ترکه به یک دانه نهی دامی چند
عضو عضو تو مرا بند هوس بست به پای
چکنم یک دل و سودای دلا را می چند
باهمه سوختگی ز آتش عشق و غم دوست
هان صفایی نشدی پخته چرا خامی چند

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.