شمارهٔ ۱۴۶
که جز من کاشکم اینسان دربدر کرد
که جز من کاشکم اینسان دربدر کرد
انیس خویش اشک پرده تر کرد
بنازم غمزه ات کز یک کرشمه
بنای تقویم زیر و زبر کرد
جزاک الله کنی منعم ز فریاد
کجا فریاد از این بهتر اثر کرد
مبارک اختری فرخنده بختی
که روزی با تو شب شامی سحر کرد
ز تاب لعلت آن کس کام دل یافت
که پی گیریش پیکانت سپر کرد
قلم غماز رازم شد ندانم
که از اسرار ما او را خبر کرد
به دل کشتم درختی کش ز هر شاخ
به جای هر گلم خاری به در کرد
نهال عشق زاد این میوه ما را
که سر تا پا ملامت برگ برکرد
نه جز فرقت به فرقم سایه انداخت
نه جز حسرت بر احوالم ثمر کرد
رقیب از بس گمان های غلط برد
صفایی از سر کویت سفر کرد
مرا ازدست او کوپای تمکین
که با دشمن تواند چون تو سر کرد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.