راز سخن

شمارهٔ ۱۰۹

دور پیمانه را بقایی نیست

دور پیمانه را بقایی نیست
عهد جانانه را وفایی نیست
نزد خوبان وفای عاشق را
جاودان جز جفا جزایی نیست
شوق را پایه سخت و پنجه قوی
صبر را پای از آن به جایی نیست
وصل یا مردن است چاره ی هجر
دیگر این درد را دوایی نیست
ریز خونم که در شریعت عشق
کشته را برتو خون بهایی نیست
شکر لله که از عنایت دوست
به دو کیهانم اعتنایی نیست
از تغافل ملامتت نکنم
پادشه را غم از گدایی نیست
پیش بازار حسن زهره ما
مشتری را به کف بهایی نیست
با سهیل ستاره سوز رخش
ماه را تابش سهایی نیست
کی تواند کشید در آغوش
مهر و مه را که دست و پایی نیست
همه شهرش به جان طلبکارند
با صفایی ترا صفایی نیست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.