راز سخن

شمارهٔ ۷۸

خون به رخسارم از جهان بین است

خون به رخسارم از جهان بین است
شرح حالم ببین چه رنگین است
اشکم افکنده راز خفیه به روی
چه کنم کار مدعی این است
از غمم بهره داد و این احسان
در خور صد هزار تحسین است
چه شباهت به مشکت ای گیسو
کز تو یک چین بهای صد چین است
شب هجران به تاب زلف توام
مارها در فراش و بالین است
لب و دندانت از ملاحت و طعم
نقل شور و شراب شیرین است
سرگرانی مکن به اینکه جفا
رسمی از روزگار دیرین است
با صفایی که دین و دل به تو داد
بی وفایی خلاف آیین است

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.