راز سخن

شمارهٔ ۱۴ - قطعه

راستی آنچه تصور رود از بهر بشر

راستی آنچه تصور رود از بهر بشر
هیچ ز اخلاق نکو نیست بعالم بهتر
فی‌المثل همچو درختیست وجود من و تو
ثمرش مهر و وفا و ادب و علم و هنر
آنشجر زین ثمر ار بارور آید ریبر
که همی بالد و ماند بجهان تازه و تر
ورنه گر بی‌ثمر افتاد همان به که ز پای
اره‌اش افکند و بشکندش ضرب تبر
حاصل اینست کز اخلاق نکو روی متاب
تا شود نام نکوی تو بآفاق ثمر

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.