راز سخن

شمارهٔ ۱۱۵ - قطعه

زبان زندانی و کام تو زندان

زبان زندانی و کام تو زندان
مقفل گشته این زندان به دندان
چو باز این قفل زان زندان نمائی
بزندانی در زندان گشائی
بسوی ناروائیها گراید
کند هر کار از دستش برآید

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.