راز سخن

شمارهٔ ۳۸۳

ما بجز عشق ندیدیم صلاح دیگری

ما بجز عشق ندیدیم صلاح دیگری
غیر از این کار نجستیم فلاح دیگری
آنمباحی که فزونتر بود اجرش ز ثواب
بخدا نیست بجز عشق مباح دیگری
جز از آن باده که ذرات همه مست و بند
در سر ما نبود مستی راح دیگری
ایکه بر خاک بنخفت گذری غره مشو
که تو هم خاک شوی چارصباح دیگری
اینجهان پیره عجوزیست که‌ امروز بود
به نکاح تو وفردا بنکاح دیگری
وه چه خوش دید صلاح و چه نکو گفت صغیر
ما بجز عشق ندیدیم صلاح دگری

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.