راز سخن

شمارهٔ ۳۷۱

زان سفله وجودی که شریر است عدم به

زان سفله وجودی که شریر است عدم به
دستی که به آزار علم گشت قلم به
آندل که باندوه کسان خرم و شاد است
پیوسته گرفتار به اندوه و علم به
آنکو قلمش گرم سیه کاری و فتنه است
با تیغ جدا بند ز بندش چو قلم به
ایثار مکن در حق نااهل که صد ره
امساک در این باب ز ایثار و کرم به
قول بشر و فعل بشر راست به آری
آن ابروی جانانه و تیغ است که خم به
لامذهبی اسباب خرابی جهانست
با ترک صمد باز پرستش ز صنم به
از دیر و حرم روی بدل کن که بتحقیق
این خانه یار است و ز دیر و حرم به
گم گوی صغیر و مفزا رنج و ملالت
صحبت بد و نیک آنچه گه باشد همه گم به

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.