راز سخن

شمارهٔ ۳۶۰

نگذاشت غم تنگ دهانت اثر از من

نگذاشت غم تنگ دهانت اثر از من
جز نام بجا نیست نشان دگر از من
برقی است خیال تو که بر خرمن جانم
هرگاه زند هیچ نماند اثر از من
بیرون نروم از خط فرمان تو هرگز
مانند قلم گر زنی ایدوست سر از من
پرواز کنم باز به یاد لب بامت
صد بار فلک گر شکند بال و پر از من
رخسار تو بنمایش ای اختر مسعود
جوید کس اگر قبلهٔ شمس و قمر از من
بردم بر دل قصهٔ دیوانگی خویش
دیدم بود آن غمزده دیوانه‌تر از من
از دشمنی خلق جهانم سر مویی
غم نیست اگر دوست نگیرد نظر از من
حاجی سفر کعبه و طوف حرم از تو
طوف حرم بن عم خیرالبشر از من
خوش پیشهٔ من مدح علی گشته صغیرا
صد شکر که آید بظهور این هنر از من

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.