شمارهٔ ۳۵۸
حدیث یار چه حاصل ز غیر بشنیدن
حدیث یار چه حاصل ز غیر بشنیدن
خوش است روی نکویش بچشم خود دیدن
بحیرتم که چه آموخت اندر این عالم
هر آندلی که نیاموخت عشق ورزیدن
بکیش اهل محبت حیات جاوید است
بخون ز خنجر خونریز یار غلطیدن
توان ز جان و سرو دین و دل گذشتن لیک
نمیتوان نظر از روی یار پوشیدن
ببند لب ز شکایت که ناپسند بود
به پیش غیر ز بیداد یار نالیدن
چو دم ز عشق زنی با جفای او خوش باش
که شرط عشق نباشد ز دوست رنجیدن
ز سالکان بطلب راه حق نه ز اهل ریا
که ابلهی بود از غول راه پرسیدن
به بادهنوشی از آن سرخوشم که میدارد
مرا ز زهد و ریا دور باده نوشیدن
متاب ای پسر از پند پیر رو بنگر
چه کرد با پسر نوح پند نشنیدن
به بزم چیده خود دل مبند ای خواجه
چرا که در پی هر چیدنست برچیدن
صغیر تن بقضا ده ره گریز مجوی
که دفع و رفع قضا را خطاست کوشیدن
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.