راز سخن

شمارهٔ ۲۹۷

ای سر زلفت هزار سلسله عاقل

ای سر زلفت هزار سلسله عاقل
ساخته دیوانه داده جا بسلاسل
صحبت لعل لب تو قند مکرر
شرح فراق رخ تو زهر هلاهل
صورت محض است و غافلست ز معنی
آنکه شد از عشق صورتی چو تو غافل
من ز تو حیرانم و از آنکه نباشد
چون من حیران بروی خوب تو مایل
لطمه بصورت زد از خجالت خود ماه
گشت چو با ماه عارض تو مقابل
خاتم پیغمبران حسنی و صد حیف
آیه مهر و وفا نشد بتو نازل
گر نه رقیب من است این تن خاکی
از چه میان من و تو آمده حایل
فیض دو گیتی گرت هواست صغیرا
درک مسائل نما و ترک رذائل

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.