راز سخن

شمارهٔ ۲۰۸

دل سجده جز بر آن خم ابرو نمیکند

دل سجده جز بر آن خم ابرو نمیکند
زین قبله گه بجای دگر رو نمیکند
اینگونه رم که چشم تو کرد از من ضعیف
در صیدگه ز شیر نر آهو نمیکند
ای دل وفا مخواه ز خوبان که خوبرو
هرگز گل وفا بجهان بو نمیکند
کی میرسد بزلف چو چوگان یار ما
کس تا به پای او سر خود گو نمیکند
خو کرده ایم با غم یاری که لحظه ای
با خو گرفتگان غمش خو نمیکند
ناز است لن ترا نیش ای دل غمین مشو
جز او کسی ترا ارنی گو نمیکند
یار از صغیر جان عوض بوسه خواسته
این کار میکنم من اگر او نمیکند

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.