راز سخن

شمارهٔ ۲۰۰

هر که را بوئی از آن طرهٔ پرچین‌ آمد

هر که را بوئی از آن طرهٔ پرچین‌ آمد
فارغ از مشک ختا و ختن و چین‌ آمد
آب و رنگ رخ یار است که در باغ عیان
از گل و لاله و از سنبل و نسرین‌ آمد
چکنم گر نشوم کافر عشقش که مرا
غمزه اش راهزن عقل و دل و دین‌ آمد
باز آید دل از آن طرهٔ چون پر غراب
باز اگر صعوهٔی از چنگل شاهین‌ آمد
تلخ باشد بنظر تیشه زدن بر سر لیک
آنچه بر کوهکن‌ آمد همه شیرین‌ آمد
خوش بود حالت آن عاشق دلخسته صغیر
که نگارش بدم مرگ به بالین‌ آمد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.