شمارهٔ ۳۱
ز خاک تا که گل و ضیمران برآمدهاند
ز خاک تا که گل و ضیمران برآمدهاند
به یاد روی تو در گلسِتان برآمدهاند
به کام غنچه و گل زعفران که ریخته است؟
که در تبسم از آن زعفران برآمدهاند
کدام سنگدلی را هوای گلچین است
که بلبلان چمن در فغان برآمدهاند؟
همیشه سِیرِ تکامل نصیب گلهایی است
که تحت تربیت باغبان برآمدهاند
که میچمد به چمن کز نوید پیک نسیم
شکوفهها به رهش گلفشان برآمدهاند
نشانههاست که خار و گل و گیاه چمن
ز خاک در طلب پی نشان برآمدهاند
(فرات) و (پرتو) و (مفتون) و (رنجی) و (صابر)
در این معامله خوش ز امتحان برآمدهاند
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.