شمارهٔ ۱۸
چه شد که کشور ما وادی خموشان است؟
چه شد که کشور ما وادی خموشان است؟
مگر که پنبه بگوش سخن نیوشان است؟
اگر ز جهل خود از علم و معرفت دوریم
نه جای شکوه، که این مزد سختکوشان است
کسی که پردهٔ ناموس خویش و خلق درید
به روی ننگ خود اکنون ز پردهپوشان است
تمیز نیک و بد از هم ز تیزهوشی ده
اگرچه وضع زمان، خصم تیزهوشان است
دریغ و درد، که در روزگار ما (صابر)
زمام ملک بدست وطن فروشان است
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.