شمارهٔ ۳۹۱
دم گرچه پیش آینه عالم نمیزند
دم گرچه پیش آینه عالم نمیزند
آیینه پیش عارض او دم نمیزند
از پنبه داغ ما نرود زنده در کفن
از بخیه زخم ما مژه بر هم نمیزند
از ششدر جهات، مرا نقش کم رهاند
گیرد اگر کسی کم خود، کم نمیزند
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.